تحلیلی بر ضرورت تحصیلات تکمیلی معلمان در آموزش و پرورش

599320_tZwRWqaB

««آموزش و پرورش چه نیازی به معلمانی با تحصیلات عالیه ( ادامه تحصیل برای تکمیل تحصیلات ) دارد؟ »»
نوشته از : مجید علیپور
پیرو بحثی که در گروه مجازی آموزگاران اندیشمند صورت گرفت می توان مهم ترین انتقادات وارد بر لزوم تحصیلات تکمیلی برای معلمان را به شرح زیر دسته بندی کرد.

برخی از منتقدان معتقدند از آنجا که در مقاطع مختلف در مدارس به دانش آموزان تنها اطلاعات پایه و عمومی داده می شود و دولت نیز با توجه به این اصل که اساسا بنا نیست در مدارس مفاهیم پیچیده و سنگین علمی آموزانده شود؛ معلمان را به استخدام درآورده بنابراین بالارفتن سطح تحصیلات معلمان می تواند در تضاد با چنان برنامه های پیش بینی شده ای قرار گیرد. آنها استدلال می کنند بالا رفتن سطح تحصیلات، باعث پیچیده شدن زبان آدمی می شود و این پیچیدگی در ارتباط بین دانش آموز و معلم تاثیر منفی گذاشته، باعث خواهد شد تا سطح یادگیری دانش آموزان به جای ارتقا، دچار افت گردد. منتقدان به عیب دیگری نیز اشاره می کنند؛ بالا رفتن سطح تحصیلات، بالارفتن سطح توقعات را در پی خواهد آورد و معلمان با رسیدن به سطوح بالاتر تحصیلی/مدرک ، از طرفی خواهان ارتقاء سطح درآمدهای خود می شوند و از سویی دیگر به فکر رشد و ارتقا در نظام اداری خواهند افتاد و این می تواند در دراز مدت نظام آموزشی را با دشواری های بسیاری در بخش هزینه های مالی و تامین نیروی انسانی روبرو کند.     1430200611880-1-4

اما این مدعاها تا چه حد منطقی و درست است و موضوع ورود معلمان به دوره های موسوم به تحصیلات تکمیلی تا چه اندازه می تواند به معضلی در نظام آموزشی تبدیل شود؟

«منع رطب چون کنی»؟

به نظر می رسد دسته اول منتقدان، وظیفه و کارکرد اصلی آموزش و پرورش را در بخش «آموزشی» آن خلاصه کرده اند و نهاد مدرسه را به مکانی در حد آموزش برخی تئوری ها و فرمول ها تقلیل داده اند. در این نوع از نگاه گویی مدرسه محلی است که انسان ها را در سنینی خاص گرد آورده، تحت تعالیم روتین قرار داده، بعد از انجام عملیات پیش بینی شده، ترخیص و سپس به سراغ نسل بعدی آنها می روند؛ کارگاهی که کارش چرخه مداوم عملیاتی است شامل تحویل گرفتن «چیزی» از اجتماع، انجام عملیات و تحویل همان چیز به صورت ارتقا یافته به جامعه . در حالی که مدرسه بیش از آنکه محلی مختص آموزش باشد؛ مدلی است از جامعه اصلی که بناست در آن نسل آینده جهت رشد و ارتقاء خصایل اخلاقی -انسانی یاری داده شود و ارزش های اجتماعی و هویت جمعی به آنها منتقل شود. از این منظر، معلم نه کارگری با وظیفه ای روتین و تکراری، بلکه در مقام راهنمای عمل و الگوی رفتاری دانش آموزان تعریف می شود که بناست به جای رساندن / ارتقای آنها به مرحله ای خاص، راههای گوناگون کامیابی و فایده مندی را نشانشان دهد. به عبارت بهتر معلم الگویی دانسته می شود که دانش آموز از همه حرکات و سکناتش ( و نه تنها کلماتی که بر زبان جاری می کند) الگو برداری می کند.302416_258

با این حال حتی اگر نقش مدرسه را در حد همان نقش آموزشی اش منحصر کنیم و معلمی را هم در محدوده تدریس به دانش آموزان و توصیه هایی مبنی بر درس خواندن تقلیل دهیم، باز باید به یاد آورد که «دو صد گفته چون نیم کردار نیست.» معلمی که خود به دنبال ارتقاء سطح دانش و معلومات خود نباشد، چگونه می تواند به دانش آموزان خود بباوراند، ادامه تحصیل می تواند به ارتقای مادی و معنوی (شأن اجتماعی) آنها کمک کند؟ در حقیقت معلمانی که تلاشی در جهت ارتقای سطح دانش خود نمی کنند، خواه ناخواه تبدیل به الگویی تخریب کننده برای دانش آموزان خود می شوند زیرا «در عمل» به آنها نشان می دهند، می شود با درجا زدن و نشان ندادن هیچ تلاشی جهت ارتقا در سطح معیشت و رتبه اجتماعی همچنان به زندگی ادامه داد!

چنان که در روایات هم آمده است حضرت پیامبر(ص) به هنگام توصیه به کودکی برای اجتناب از خوردن خرما، ابتدا خودشان خرما را از خودشان دور کردند تا کودک میان گفتار و کردار ایشان تناقضی آشکار «نبیند»! حال این پرسش پیش می آید که چگونه می توان هیچ تلاش مشهودی جهت ارتقا سطح تحصیلات نشان نداد و سپس به کودکان و نوجوانان تحت تعلیم توصیه کرد «شما بروید و درستان را بخوانید!؟» شاید به نظر برسد که در اینجا مغلطه ای به کار رفته و منظور از افزایش سطح معلومات الزاما از مسیر مشخصی نمی گذرد و چه بسیار کسانی که از راه مطالعه کتابها و مجلات یا کسب تجربه و … به مراتب بالای علمی دست یافته اند. در پاسخ باید گفت ما درباره سنینی گفتگو می کنیم که به محسوسات ، مشاهدات و پاداش / عقاب عینی نیاز بیشتری دارد تا شنیده ها ، تصورات و هرنوع مفهوم انتزاعی. کودک و نوجوان مدرسه ای نیازمند آنست که پیشرفت ادعایی را «ببیند» و آن را به صورت عینی و ملموس اندازه گیری کند. در حقیقت کودک و نوجوان مدرسه ای نه توان چندانی در اندازه گیری «سطح دانایی و توان تحلیل» اشخاص وجود دارد و نه اساسا چنین مفاهیمی برایش واجد ارزش چندانی است؛ بلکه به عکس، او میزان درآمد و ارتقاء در مراتب اداری ( یا مواردی چون ارتقا /کاهش احترام و شان افراد در اجتماع) را می بیند و به حساب می آورد.

حال اگر بر این موضوع اشکال وارد کنیم که در «آموزش و پرورش فعلی» ارتقا سطح تحصیلات به ارتقا درآمد یا رشد طولی در نظام اداری کمک چندانی نمی کند، آن بحثی علیحده است که جنسش بی شباهت به منتقدان خصوصی سازی در کشور نیست که اساس اشکالشان را بر این نهاده اند که در «شرایط فعلی» چنان طرحهایی بی فایده است و … . به عبارتی بیش از آنکه بر اصل موضوع و فواید یا مضرات آن توجه کنند، تمرکزشان را بر شرایط فعلی و الزامات و پیش آمدهای نزدیک قرار داده اند.

«وقتی شب ها همه قدر شوند…»DSC01418

برخی دیگر از منتقدان به این نکته اشاره می کنند؛ ارتقای سطح تحصیلات شاغلین در نهادهای دولتی باعث خواهد شد تا سطح توقعات مالی و اداری افراد بالا برود به گونه ای که این افزایش توقعات در نهایت نظام اداری را در حالت آچمز قرار خواهد داد. به این معنا که آموزش و پرورش نه می تواند این نیروها را با نیروهایی دیگر در سطح مدارس جایگزین کند و نه (به حق) قصد افزودن بر تعداد نیروهای ستادی اش را دارد ؛ ضمن آنکه این روند به زودی بار مالی را افزایش داده باعث خواهد شد تا بخش بزرگتری از بودجه صرف حقوق کارمندان شود. به نظر نگارنده این اشکال ناشی از نگاه کوتاه مدت منتقدان است.گرچه قابل انکار نیست که افزایش معلمان با تحصیلات بالا در کوتاه مدت ممکن است عوارضی مشابه موارد ذکر شده در پی داشته باشد اما پر واضح است که به مرور و با افزایش تعداد صاحبان مدرک، خواست ها و انتظارات این دسته از معلمان تعدیل خواهد شد. به تعبیر استاد سخن : « اگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی»! افزایش معلمان با تحصیلات عالیه آن هاله مرموز و غرور کاذب را از دارندگان«مدرک» خواهد زدود و اندک اندک به زمینی سازی و پایین آوردن سطح انتظارات و توقعات منجر خواهد شد. به نظر منصفانه نیست به خاطر چند سال درگیری و بحرانِ نه چندان مهم، به جای تشویق و تسهیل مسیر ادامه تحصیل برای معلمان، با تنظیم دستورالعمل هایی بر آن تابلوی ورود ممنوع نصب کرد.

«چون سر و کارت با کودک فتاد…»139201180001154

از جمله مهارت های معلمی یکی هم قویتر بودن خصلت آموزشی افراد نسبت به توان و خصلت پژوهشیشان است. در سطح دانشگاه ها هم با دانشجویان بسیاری مواجه می شویم که با چند برخورد و جلسه ابتدایی، حکم به “بی سوادی” استاد یا استادانی می دهند اما با گذشت زمان متوجه عمق دانش و گستردگی اطلاعات آن استاد «بی سواد»! می شوند. به عبارتی با شخصی مواجه بوده اند که اطلاعات بسیار گسترده و عمیقی دارد اما برخلاف چنان توانایی ارزشمندی، مهارت چندانی در انتقال اطلاعات و آگاهی ها به مخاطبان خود ندارد؛ به اجمال و ایجاز سخن می گوید و می پندارد مخاطبان او به بسیاری از اطلاعات و آگاهی های پیشینی که او در ذهن دارد مسلطند. در واقع نمی توان منکر شد. 

بالارفتن سطح اطلاعات و تحصیلات می تواند باعث پیچیده شدن زبان افراد شود اما این نقصی نیست که قابل جبران نباشد. معلم موفق معلمی است که در هر سطحی بداند مخاطبان او چه «زبانی» دارند و همچنین بتواند به همان «زبان» با آنها سخن بگوید. در اثبات این مطلب که بالا رفتن سطح تحصیلات الزاما زبان مشترک با مخاطبان پیشین را از بین نمی برد، می توان به استاد تراز اولی چون مصطفی ملکیان اشاره کرد که با داشتن عمق و گستردگی بسیار در دانش، در برخورد با مخاطب از چنان زبانی بهره می گیرد که تقریبا همگان از پیام و مغز مطالبشان بهره می برند. در واقع این اشکالی هم که منتقدان وارد می کنند، بیش از آنکه منافات میان سطح تحصیلات و شرایط مخاطبین را اثبات کند، بیانگر پرورش و رشد نیافتن بخشی از مهارت های تدریس در پاره ای از معلمان است .
——————————————————————————————————————-

نظرات بسته شده‌اند.